دل نوشته های خودم از شورا

( بيشتر شبيه انتقادِ )

 

۱- بين اعضای شورا هميشه اختلاف وجود داشته وهست.  اين شورای شوركا ، هيچوقت همگن نمی باشند .

« اگه ذهنم ياری كنه يادم نمياد تا حالا شورای يكدست داشته بوديم !  تازه اختلاف چيزی نيست بگو دعوا ،  دلخوری ، فحش ...  سانسوره آقا  نخون  »

 

۲- اعضای شورا به دليل داشتن چند شغل ، كار خود را بر كار شورا ترجيح می دهند و كمتر در دفتر شورا حضور می يابند يا اصلا حضور پيدا نمی كنند.

« موافقم اصلا حضور پيدا نمی كنند هر كی برای خودش هر كاری دوس داره می كنه  كی به كيه بابا !! يه مُهر ديگه »

 

۳- قدرت اجرايی شورا ضعيف است .

« آيا  واقعا قدرت دارند تا ضعيف باشه ؟ »

 

۴- دهيار؟!  چه اسمه آشنايی؟  خوب حالا كارش چيه ؟

« يه آدم موتورسوار بله چشم قربان ،‌ بدون قدرت و نظارت »‌

 

۵- اعضای شورا منافع شخصی خود را بر منافع جمعی محل ارجح می دانند.

« صد در صد منم باشم همينه !  فقط و فقط خودمو عشقه . بيخيال محل  ببين $$ كجاست»

 

۶- آيا اصلا ما شورا داريم ؟؟؟  شما آنها را ميشناسيد يا شناختی داريد ؟

« بله آقا داريم  خوبشم داريم ! وجدانن هر۵ تا رو نمی شناسم ! اگه شما ميشناسيد فكر كنيد لطفا»

 

۷- آخه چرا چشم بسته  رای ميديم ؟!  ها >>>  چرااا